تبلیغات
صرفا جهت اطلاع... - اصول بازاریابی
 
صرفا جهت اطلاع...
خاطرات یک خون آشام...
دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود...
مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.

یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده.

رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه اینجا مرکز مذهب کاتولیک هم هست.

پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی " موشه " نگاه کن کی اومده به برادران " گلدشتین " بازاریابی یاد بده؟!




نوع مطلب :
برچسب ها :




من تاحالا حتی یه قسمت از سریال خاطرات یک خون آشام رو ندیدم ولی نمیدونم چرا وقتی خواستم اسم وبلاگم رو بنویسم عشقم کشید "خاطرات یک خون آشام".بنظرم باحاله کلی هم طرفدار داره،آمار وبلاگ رو میبره بالا ؛) تازه به روزنگارهایم هم میاد.مگه نه؟

مدیر وبلاگ : یاس
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدام کنسول کارایی بهتر دارد ؟؟؟؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :